تبليغاتX
فــــــــــــــــــــــانـــــــــــــوس

فــــــــــــــــــــــانـــــــــــــوس

ثبت فعالیتهای انجمن شعر وادب بخش رویدر

دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد

داستان غم تنهايی من گوش کنيد

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنيد

گفت و گوی من و حيرانی من گوش کنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟

سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم

ساکن کوی بت عربده جويی بوديم

عقل و دين باخته ديوانه ی رويی بوديم

بسته ی سلسله ی سلسله مويی بوديم

کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود

يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت

سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت

اين همه مشتری و گرمی بازار نداشت

يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنايی او

داد رسوايی من شهرت زيبايی او

بس که دادم همه جا شرح دلارايی او

شهر پر گشت زغوغای تماشايی او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

وحشی بافقی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:45  توسط انجمن  | 

دريا شده‌ ست خواهر و من هم برادرش


شاعرتر از هميشه نشستم برابرش


خواهر سلام! با غزلي نيمه‌آمدم


تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش


مي‌خواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما


با هم سروده‌ايم جهان كرده از برش


خواهر زمان ،زمان برادركشي‌ست باز‌


شايد به گوش‌ها نرسد بيت آخرش‌


با خود ببر مرا كه نپوسد در اين سكون


شعري كه دوست داشتي از خود رهاترش


دريا سكوت كرده و من حرف مي‌زنم


حس مي‌كنم كه راه نبردم به باورش


دريا منم! هم‌او كه به تعداد موج‌هات


با هر غروب خورده بر اين صخره‌ها سرش


هم او كه دل زده‌ست به اعماق و كوسه‌ها


خون مي‌خورند از رگ در خون شناورش


خواهر! برادر تو كم از ماهيان كه نيست


خرچنگ‌ها مخواه بريسند پيكرش


دريا سكوت كرده و من بغض كرده‌ام


بغض برادرانه‌اي از قهر خواهرش

محمد علي بهمني

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:42  توسط انجمن  | 

چند شعر از اعضای انجمن:

1

مثل رویا

مثل کابوس

توی خیال پرسه میزد .

چشمهای ساده

و

پاکم

عشق را گدایی می کرد

وحالا بعد از سالها

راز چشمها رو دیدم

کاش هیچ وقت قلب پاکم

حرفهای تو را باور نمی کرد

طیبه آزادپور

 

2

آن شب تاریکی مرا مهمان کرد وفریاد زد

خواب تو گر من باشم

از بودن گذر کن

برای ماندن

دل دادم به آسمان

نه آبی مرا می شناسد

نه اوج خدا

باز تاریکی می رباید مرا

ودر دستان ناکجا

بی قراری هایم را در کتاب سکوت جامی دهم

فائزه درخواه

 

3

کسی که شعرهایم را می فهمد

اشک هایم را می داند

عشق را معنا می کند ....

زندگی آزارم می دهد

اما

چه کسی می داند ؟

باران را

اشک را

وسکوت

وباران اشک چشمهایی است

که از

عشق

می بارد

فروزان درخواه.

 

4

یک سطر مانده به فردا رسیده ام

این واژه ها که مرا درک نمی کنند

یک کاغذ،

سطری پر از آه کشیده ام

از قاصد روزهای بهاری حتی !

یک پنجره پر از فکر باران

باز....

باز می رسم

به یک زندگی خالی

خالی؟

خیالی پر از تو کشیده ام

فروزان درخواه

 

5

چشمه خشک است

پنج شنبه شب

من وهمه اهالی

زمین ونخل وماه

حتی نهر !

باز هم نمی اید؟آه...

می دانم

گناه تو نیست

چشمه خشک است

چشمه.....

فاطمه باقر زاده

 

6

استغاثه

را

از روزن شعر

دست بر آسمان برده

وباران را –

امید تبلور شعری نو،

بر سکوی انتظار می نشینم

آنگاه

بسط می یابد

روزن نگاه من

دمی که هاشور باران

طرح سایه ی مرا

رج می زند .

جلال الدین یگانه

 

7

کنار دریا رها شده ام

وتو ؟

هی دست تکان می دهی

هی دست تکان می دهی.

درشرجی و

گرمای 32درجه سانتی گراد ،

چشمهای تو بندر را

دلپذیر کرده است .

رقص بندریت

تمام تنم را می لرزاند

برایم دست تکان بده

از کنار دریا

می خواهم رها باشم

در

دریا

یا

در

در ....

بندر.

دست تکان بده

دست تکان..

دست....

علی زینلی

 

8

 

اشک هایم

کنار تمدن

پر رونق چشمهان تو

جاریست

زانو زده ای که چه؟

بر سینه سهرابی ام  ...

بگذار با اشک واشکانی  تنها باشم

بگذار حرفی بزنم

ازبنادر دور

تا مقبره بی شکوه خودم

از حکومت فرعون نگاه تو

ودرد باستانی ام

بگذار حرفی بزنم

از دور دست ترین

کوچ مرغان مهاجر

در آن هنگام که تنها به افق خیره شده ای

از شکی که به یقین می دانی

می دانی؟

از دروغ -

بگذار حرفی بزنم

علی زینلی

9

 

طوفانها وجودم را می آزارند

عادت نمی کنم به دوری تو!

از کوچه های تنگ وکوتاه آمده ام

با صــــــــــدای

ناودانهایی که پر از بارانند

 

مرا بخــــــــوابان

زیر گیســــــــــوهایت

درچشمهایت دریاهای جنوب لانه کرده،

تنت بوی خیس جلبکها را دارد

دلم تنگ است و می خواهم برگردم

به چشمهای تو

به صحرا وعطر علف ها

بگذار دوباره

زاده شوم

بگذار دوباره

زاده شوم

 

از مادری به نام عشق!

.علی زینلی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:16  توسط انجمن  | 

نشست هفتگی انجمن

 

پنج شنبه ها ساعت ۱۹الی ۲۱

 

مدرسه راهنمایی شهید بهشتی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:14  توسط انجمن  | 

به نام نامی عشق

دو چشمت آخرین مرکب کوچنده اند

آیا آنجا جایی برای من است؟

من از گمراهی در منزلگاههای جنون خسته ام

چشمان تو آخرین سواحل بنفشه زارند

آخرین فرصت ارزیابی شده

برای کسی که به رهایی می اندیشد

حال که طوفانها وجودم را از هم می درند

با خود اندیشیدم که شعر رهایی ام می بخشد

 

 

می خواهیم با واژه ی آشنای سلام وتقدیم آن به شما فرصتی برای آغاز یک محفل عاشقانه وزیبا بسازیم تا با مهربانی و نگاه آبی ملایم شما جوانه های دل ما قد بکشند ...

فانوس نام انجمن نوپای شعر وادب بخش رویدر است که به منظور گرد هم آمدن جوانان شاعر ونویسنده رویدر تشکیل شده است .باری در این نشست شاعرانه قصد داریم تا با تامل وبررسی کار شاعران ونویسندگان نقاط ضعف وقوت همدیگر را بهتر بشناسیم ویاری دهیم آنانی را که در این عرصه گام بر می دارند ........

امید واریم با همت جوانان ویاری مسئولان گامی در جهت ارتقای فرهنگ وهنر برداریم وبتوانیم رسالت گرانی که بر دوش داریم به فرجامی نیک وسزاوار برسانیم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:11  توسط انجمن  |